![]() |
![]() |
|
| تنها تر از خدا |
|
این روز ها ...، روزگار خیلی سخت می گذرد. شروع صبح یعنی عذابی که تا صبح دیگر، تسکینی برایش نمیابم.
آسان نیست وقتی، می دانی به هیچ دردی نخورده ای. ترسناک است زمانی که پشت هر دری قفل هفتاد منی زده اند. تازه ترسناک تر این است که کلیدش را هنوز نساخته اند. می دانم که راهم اشتباه است. اما شهامت تغییر دادنش را ندارم. خودم را می شناسم. می دانم اگر اراده کنم همه چیز درست می شود. هر چیز همان می شود که لازم دارم. اما این اراده را پیدا نمی کنم. مثل معتادی شده ام که می داند تنها راه چاره اش اراده به ترک است اما بد ترین دردش بی ارادگی است. خدا رحم کندا! آمین. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 20:59 توسط رضوان |
|
|
من اگر دیوانه ام
با زندگی٬ بیگانه ام ... مستم اگر٬ یا گیج و سرگردان و مدهوشم! اگر بی صاحب و بی چیز و ناراحت! خراب اندر خراب و خانه بردوشم! اگر فریاد منطق هیچ تأثیری ندارد: در دل تاریک و گنگ و لال و صاحب مرده ی گوشم٬ بمرگ مادم: مردُم٬ شما ای مردم عادی: که من احساس انسانی خود را! بر سرشک ساده ی رنج فلاکت بارتان٬ بی شبهه مدیونم میان موج وحشتناکی از بیداد این دنیا در اعماق دل آغشته با خونم: هزاران درد دارم !.. درد دارم !.. ـــــــــ کارو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 14:10 توسط رضوان |
|
|
من، اگر دیوانه ام
با زندگی، بیگانه ام... مستم اگر، یا گیج و سرگردان و مدهوشم! اگر بی صاحب و بی جیز و ناراحت: خراب اندر خراب و خانه بردوشم! اگر فریاد منطق هیچ تأثیری ندارد: در دل تاریک و گنگ و لال و صاحب مرده ی گوشم، بمرگ مادرم: مردم، شما ای مردم عادی، که من احساس انسانی خود را! بر سرشک ساده ی رنج فلاکت بارتان، بی شبهه مدیونم میان موج وحشتناکی از بیداد این دنیا در اعماق دل آغشته با خونم: هزاران درد دارم!... درد دارم!... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ کارو |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم مهر 1388ساعت 15:54 توسط رضوان |
|
|
گفتم٬ بگو به من٬ ای فاحشه٬ که داد بباد.. شرافت و غرور تو را؟ ناله از دلش سر داد: کای احتیاج٬ زاده ی زر٬ مادر فساد٬ لعنت بروح مادر معروفه ی تو باد!
«کارو» |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 9:50 توسط رضوان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| به این دوستام حتما سر بزنید |
|
|
| Rocket Fishing Rod |