![]() |
![]() |
|
| تنها تر از خدا |
|
یک لحظه که بی غم بشود حسش کرد به تمام ساعت های دنیا می ارزد. نمی ارزد؟ آن لحظه که بی دغدغه ی لحظه ی بعد به تماشای خدا می گذرد به سالهای انتظارش می ارزد. نمی ارزد؟ آن لحظه که برای آن که دوستش داری دلتنگ می شوی، به هم صحبتی و بی خبری می ارزد. نمی ارزد؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1383ساعت 0:24 توسط رضوان |
|
|
آه ای رفیق از چه فراموش کرده ای آه ای رفیق آن را که نقد هستی خود پاک باخته آن را که غم خریده و شادی فروخته آن را که چون شراره به یک لحظه سوخته اما به حال سوخته یک عمر ساخته آه ای رفیق آه ای رفیق نان گرم سفره ام را با تو قسمت کردم ای دوست هر چه بود از من گرفتی غیر آه سردم ای دوست آه ای رفیق آه ای رفیق دشمن من بودی ای رفیق رهم دشمن این قلب پاک و بی گنهم نام تو فانوس هر مسافر شب از چه نتابیدی بر ره سیهم آه ای رفیق آه ای رفیق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اسفند 1383ساعت 0:30 توسط رضوان |
|
|
ببین سر از کجا در آوردم! کلماتم رو گم کرده ام. توی کوچه ی کاغذ های خط دار راه را اشتباه رفتم و خبر نداشتم. فقط 3 هفته ننوشتم و همین برای گم شدن کلمه ای که دوست داشتم کافی بود . انگار دلش از من گرفت و برید و رفت تا به واژگان کسی دیگر افتخار اقامت بدهد. دلم باز گرفت.باور کردنی نیست اما چشمانم پر از اشک می شود از حسادت به آن یکی دیگر که کلمه ی من را مهمان خود کرده. دیگر حرف نمی زنم. همین جور سکوت اتاقم را بغل می گیرم و سوت و کور نوشته هایم ار ورق می زنم، شاید بیابمشان. کاش بیابم شان. آه که دلم تنگ شده. سعیم را می کنم و باز می نشینم کف اتاق و سفید ترین کاغذ هایی که دارم را دور خودم می چینم و زل می زنم بهشان تا صفحه ی ذهنم باز سفید شود. وای خدا...ببین اینجا چه روشن شده! ماه، جای تو خالیست. کاش بودی. می دانی روز عشاق را دوست ندارم.. چون مهتاب عاشق کُش و عزیز دردانه ی من نیست. می دانی آن روز دلم سوخت. خیلی.. این قدر که دیگر هیچ نمانده. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم اسفند 1383ساعت 18:12 توسط رضوان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| به این دوستام حتما سر بزنید |
|
|
| Rocket Fishing Rod |