![]() |
![]() |
|
| تنها تر از خدا |
|
واي که چه سخت مي گذرد.! کيستي و چيستي همه چيز و همه کس را گم کرده ام. مي داني .... ديگر دوست ندارم باشم. ديگر بودن را دوست ندارم. بودن گذشته است . کاش مي آمد کاش مي آمد. کاش مي آمد. مي داني سخت مي گذرد. اهميتي دارد؟ باز با فانوس شکسته ي ماه تنهاييـم را قسـمت مي کنم اما او هم ديگر خسته شده. از دست من خسته است. نمي دانم شايد برايش تکـراري شده آهاي ماه توي آسمانها .. بگو .. چرا حرف دلت را نمي زني؟ قهري؟ هنوز که ساکتي. خدا به تو زبان نداده؟؟؟ من تنها تر از صحرايم .. تنها ترم کردي! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1384ساعت 20:57 توسط رضوان |
|
|
واي که چه سخت مي گذرد.! کيستي و چيستي همه چيز و همه کس را گم کرده ام. مي داني .... ديگر دوست ندارم باشم. ديگر بودن را دوست ندارم. بودن گذشته است . کاش مي آمد کاش مي آمد. کاش مي آمد. مي داني سخت مي گذرد. اهميتي دارد؟ باز با فانوس شکسته ي ماه تنهاييـم را قسـمت مي کنم اما او هم ديگر خسته شده. از دست من خسته است. نمي دانم شايد برايش تکـراري شده آهاي ماه توي آسمانها .. بگو .. چرا حرف دلت را نمي زني؟ قهري؟ هنوز که ساکتي. خدا به تو زبان نداده؟؟؟ من تنها تر از صحرايم .. تنها ترم کردي! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1384ساعت 20:56 توسط رضوان |
|
|
اين هفت روز را به که فرياد کنم؟
خدايا خيلي داغم اين روزا .. مي دونم چرت و پرت زياد گفتم. نامربوط گفتم. بيراه رفتم. به دل نگير.
خدايا خسته ام. ديگر موندم چه کنم. هر کي از هر جا رسيد به من گير داد. از عزرائيل جون تا اين پشه ي لعنتي که داره رو اعصابم رژه مي ره.
خدايا .... هيچي .. چيزي ندارم که بگم. يعني نمي تونم بگم و گرنه گفتني زياده.
اون بالا هستي و راحتي .. خوش به حالت .. بهت حسوديم ميشه. نمي دونم حسودي به تو گناه هست يا نه! اگر گناه چاره اي نيست. بايد کوتاه بيام. ولي نامرديه.
خودت مي دوني چي رو مي گم. به خودت قسم نامرديه.
دلم پره خودت بهتر مي دوني ..
خدايا .. بالايي به خدا بالايي
بالا تر از همه .. دست اين همه رو گرفتي .. دست بقيه رو هم بگير.
دمت گرم
خيلي مخلصتم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم خرداد 1384ساعت 2:2 توسط رضوان |
|
|
بلبل توی باغ باز می خوانی اما چه دلگیر می خوانی
بلبل توی باغ . آوازت به گوشم ناله می آید هنوز بلبل توی باغ این بار را تا صبح بخواب این بار خورشید را دیر تر بیدار کن می خواهم یک روز را از گذر زمان غافل شوم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت 0:50 توسط رضوان |
|
|
این قدر خسته و در مونده شدم که حد نداره
این بار می خوام درد دل کنم . اما کسی رو پیدا نکردم که سنگ صبورم بشه. دلم خیلی پره .. از تو .. از من از اونایی که نمی شناسم. می دونم این دیگه از اون حرفاست اما به اون بالایی قسم دل گیرم. دلِ گوشه گیرم. از همه تون رنجیده. از آسمون از زمین. آخ بالایی . کاش پیش تو بودم. کاش تنهاییم رو با تو قسمت می کردم. تو این دنیا هیچ کس دوستم نداشت و نداره آه بالایی. تو که اون بالایی فرشته ها رو داری این همه آدما رو داری. باز هر جا که می رسی می گی تنهایی و همیشه تنها می مونی. من یه دل داشتم مثل خودم از جنس بلور ... از شیشه. .. نازکترین شیشه ی سرزمین بالایی ها. دیدی شکست!!! دیدی خورد شد!! دیدی مرد!!! خودت بگو تو تنها تری یامن؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 0:50 توسط رضوان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| به این دوستام حتما سر بزنید |
|
|
| Rocket Fishing Rod |