تبليغاتX
پسری که با باران مشکل داشت
تنها تر از خدا

هر روز صبح که آقای زمین به خورشید خانم محبوبش سلام می کند، کمی آن طرف تر زیر نوازش مهتاب به ستاره ها چشمک می زد. با ماه خدا حافظی می کرد. انوار طلاییش را در آغوش می کشید و او را به خدا می سپرد.

دل مهربان و نازکش می ترسید که نکند دل ستاره ها از کم محلی زمین آزرده شود. نگران شبنم سحرگاه بود که دامن گل را مأمن خود می دانستند و هر صبح نگاه تند خورشید روحشان را به قبضه می کرد. ظهر ها بی طاقت می شد. دلش ازآسمان می گرفت .. با خورشید لج می افتاد.درختی می یافت و زیر سایه اش از از انوار چشم چران آسمان فرار می کرد.

عصر ها از هیجان بال درمی آورد. با ذوق و شوقی که انگار پایانی نداشت به مغرب خیره می شد و برای خورشید دست تکان می داد. زهره را که می دید، از خوشی جیغ می کشید و چون کودکی که مادرش از دور در راه خانه ببیند به سویش چند قدمی می دوید.

وقتی ستاره ها را در آسمان می دید. هنوز دلش قرار نگرفته بود. دانه دانه شان را به اسم و می شناخت.. با آنها بزرگ شده بود. همه جای آسمان را برانداز می کرد. با همه شان سلام و احوال پرسی می کرد. خیالش که جمع می شد. دنیای مرا شیرین می کرد و مهمان آغوش پر از تمنای من می شد....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 23:58  توسط رضوان | 
بهشت کجاست؟

جایی که پنچره اش رو به جهنم باز است؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 1:35  توسط رضوان | 
باز قهرم .. اینبار سرشار از تنفرم ..
چشمانم خشم را فریاد می زند ... چرااااااااااااااااااااااااااااااااا؟
چرا به موهوم ترین بهانه ای عذابم می دهی .. خدایا مگر چه کردم؟
چراااااااااااا؟
خدایا این صدا از عمق حنجره ام می آید .. آیا شنیدی؟ نکند تو هم دیگر نمی خواهی صدایم را بشنوی! آری؟
باز تنها، باز بی هیچ کدام از دوست داشتنی هایم آمده ام. . امروز غمگینم .. امروز اولین روز جهنم است .. باز به مرگ راضی شدم.
خدایا می دانی که دلم شکست. خدایا دیدی که خرد شدم.
خدایا شنیدی صدایم را؟ همین چند روز پیش درس می دادی.. همه را شنیدم .. فهمیدم ..شاگرد خوبی بودم.
خدایا، آن بالاها هوا چطور است؟
مرا نمی بری؟
خدای من.. دلم از همه پر است.. دلم را به که خوش کنم که نشکندش؟ تو که آن بالایی... از آن بالا بگو .. کسی هست که برایش مهم باشم؟
چرا جوابم را نمی دهی؟ آهان .. جوابم را می دانم!
هیچ کس نیست .. حتی تو هم نیستی .. من برای که مهم؟ خودم؟‌ تو؟ آن یکی که رو به رویم است؟ رهگزر توی کوچه؟ او؟ آن یکی؟
نه!‌ نه!
هیچ کدام برایم ذره ای اهمیت قایل نیستند!‌..
ای لعنت به من که زنده ام.
ای لعنت به من که دوستشان دارم. ای لعنت به من که باز هستم.
برو بمیر که آدم نمی شوی!!!!!!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 22:10  توسط رضوان | 

کسی که چشم داشت پرسید: تا کنون کودکی را دیده ای که رفتارش چنان تو را به حسرت کشیدن وا دارد و آنقدر حسدت در تو بر انگیزد که از خود بی خود شوی؟

این ها را ماتم زده می گفت، غم گین بود. انگار خودش دیده بود. تازه از سفر آمده بود. انگار این سفر از آن سفر ها پزنده بود که او را قدری از خامی به در آورده بود. در چشمانش می شد نور غریبی را دید.

پرسیدم: از چه حرف می زنی؟ منظورت چیست؟

گفت: نفهمیدی!

راست گفت. نفهمیدم. خودش هم درست نفهمیده بود. اما دیده بود. چشمانش انگار جوری دیگر می دیدند. نگاهش عمق داشت. عمق نگاه را از زبان چند نفری شنیده بودم، یکیشان شاعر، یکی شان ... ، اما او از چشمان کودکی آموحته بود که نگاهش عمق دارد. اقیانوس چشمانش را تازه کشف کرده بود. اقیانوس جدید را چه نامیده بود؟ کسی نمی داند. شاید احساس، شاید هم عشق، این دو شاید برازنده ی چنان اقیانوس عظیمی باشند! شاید هم ...!

دیگر حرفی نمی زد. چشمانش به شرق خیره مانده بود. مسافر از سفر برگشته بود اما انگار چیزی را جا گذاشته بود. چیزی که بسیار دوستش داشت. مسافر مشرق زمین بود. از شرق خانه اش آمده بود اما انگار مشرق وجودش را هم همانجا بود. کاش می دانستم نگاهش سرود مقدس کدام روشنایی را سرداده؟

کاش کسی بداند. کاش زبانی بتواند.

پرسیدم تعریف کن برایم. کجا بودی؟ چه دیدی؟ چه شنیدی؟

بغض کرد. دماغش را بالا کشید و گفت: جایت خالی مهمان اما رضا (ع) بودم. یک هفته مهمانی که به سرعت برق گذشت، که هر لحظه اش، برای صد سال تفکر سزاوار است.

خندیدم. گفتم: مشهدی! خوش آمدی! خوب؟ چه کارها کردی؟ کجا ها رفتی؟  چه خوردی و چه آوردی؟

باز در درون خودش غرق شد. لختی گذشت و باز به چشمان کوته نظرم خیره ماند. شرمنده شدم. سوال درستی نپرسیدم. سفر او با سفر چون من و امثال من تفاوت زیادی داشت. ساکت شدم.

لبخندی زد و...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 0:35  توسط رضوان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

//////////////////// /////////////////////
به این دوستام حتما سر بزنید

مولود

خرابات نشین

پینکی

فرشته آسمونا

نرگسی

فومنی ها

اونیاس، فرشته راستی

پاییز

روزگار تنهایی

قصه گوی عشق

نرگسی

مهتاب

دریا

الهام(this is me)

دوست داشتنی

بهار

الکی الکی

چشمون سیاه

ساره

عسل

پیوندهای روزانه
بهاره
یک مشت تمشک
مائده
فرزانه
اکبر خان
م.تنها
مولود
ندا
عابد
گل آقای عزیز دل
مطهر
ساره
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
نیلوفر
بی نقاب (تینایی)
باران بهاری
عسل قرمزی
قصه گوی عشق
ماهی سیاه کوچک
پاییز
پرواز عشق (مهرناز)
دختر حوا
فرشته ی آسمونا
اونیاس، فرشته ی راستی
عکس دونی حامد
آدم کشهای وحشی
روزگارتنهایی
مریم های پرپر (پینکی)
فومنی ها(بلاگفا)
خرابات نشین
مولود
نرگسی
دست نوشته های پاییزی
جوون ایرونی
دختر بارونی
بابک
دوست داشتنی
3 کله پوک
سان
مسیح
مهتاب
دریا
الهام( this is me )
تف سربالا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

DanceAge.com MyAlbum
Rocket Fishing Rod
Free Web Counter
Rocket Fishing Rod
 


POWERED BY
BLOGFA.COM

Search for:
Search from: