تبليغاتX
پسری که با باران مشکل داشت
تنها تر از خدا
امروز روزه عیده . مبارکه . امروز روز توپیه که امیدوارم به همین خوبی به پایان برسه. البته فکر نمی کنم همه مثل من فکر کنن
امروزتون، روز عیدتون مبارک باشه سیدا عیدی ما یادشون نره
امروز خوشحالم .غم و غصه رو تغطیل کردم. بیست و چهار ساعت رو می خوام زندگی کنم.
خوش به حالم مگه نه؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 1:23  توسط رضوان | 
خدایا. باز اومدم شکایت. باز دلم از دست دنیا پر شده اومدم سر تو درد بیارم. خدایا ... تو که اون بالا بالاهایی می بینی منو؟ میشنوی؟ صدا میرسه؟ نکنه آنتن نمیده! هان؟
امروزم دلم برات تنگ شده، بابت بارون ممنون. زیبا و آرامش بخش بود. هر چند هنوزم باهاش مشکل دارم ولی این دفعه به درد خورد. امروز وقتی خیس خیس، مثل موش آب کشیده برگشتم خونه هیچ کس نفهمید چی شده. یعنی بارون نگذاشت که بفهمن. می دونی بالایی، باز با خودم حرفم شده. باز به پوچی رسیدم. پوچی که نه ولی باز یاد هیچ بودنم افتادم. یاد بی اهمیتیم، یاد بی کسیم، یاد تنهاییم. فدای خودت و خلقت و مخلوقات ! یکی رو هم یه جوری می ساختی که سیم پیچ هاش با سیم های مخ من جور بشه چی می شد؟ تو این دنیای گنده ی نیم وجبی حتی نزدیک ترین ها هم حرفم رو نمی فهمن. شاید هم من حرف زدن بلد نیستم. چیزی رو که من می فهمم بقیه نمی فهمن. اونی رو که من نمی فهمم،بقیه می فهمن.
خدایا،دلم خیلی پره. سرم داره منفجر میشه. تو سرم یه صدا های بدی میاد که میگه واست ارزش ندارم. می دونم که ندارم اما تو برام عزیزی، نمی خوای به دادم برسی؟ صدام دیگه در نمیاد. امروز بد بود. اما یه شروع خوب بود. نمی دونم نمی دونم. قضاوتش باشه برای بعد. اما امروز رو به خاطر بعضی چیزا دوست ندارم.
خدایا. این روزا رو کم کن. نیازم رو به این روزا از بین ببر.
از اینا بگذریم. یه چیزه مهمی ازت می خوام. یه آنتی بادی می خوام بهم بدی. می خوام دیگه به خوشی حساسیت نداشته باشم. قربون دستت اگه داری می فرستیش، بیشتر بده. برای چند نفر دیگه هم لازمش دارم. توی این خیابونا همه غم برک زدن و از ناراحتی هاشون شکایت می کنن. یکیشون هم من. سر به گریبون و درمونده. آس و پاس ... آلاخون والاخون...نفهم و گیج... با هزار درد بی درمون که به روح و جسممون افتاده. همش هم به خاطر اینه که به خوشی حساس شدیم. تا یه دقیقه می خندیم، مریض میشیم. اشکمون در میاد و این بد بختیا شروع میشه و حالا حالاها همراهمونه.
امروز باز دارم زیادی حرف می زنم.شایدم حرفه زیادی می زنم. اما به بزرگی خودت ببخش. خدایا می خوام یه دعای قدیدمی کنم: گوش میدی بگم؟
....
آمین
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 0:55  توسط رضوان | 
سیاه تر از سیاهی های شب و روز زندگی انسانی، دنیای تاریکی است که این روز ها گرد مرا گرفته. درخشش خورشید را می شود دید. آن دور ها، آن طرف، قدری که سرت به غرب بگردانی، آخرین دخشش سرخش را می شود دید.

هنوز نرفته دلم برایش تنگ می شود. هنوز ندیده چشمانم پر از اشک می شود. هنوز نبوییده مست می شوم. هنوز ننوشیده سر مست می شوم.

برای یک لحظه بی اختیار، مسخ تلألو ی نگاه خورشید شده ام. به سمتش قدمی بر می دارم اما اصوات کر کننده ی این هیاهوی بشری مرا به دنیای تیره ام باز می گرداند. شاید این آخرین درخشش است که دیده ام. و شاید باز هم نگاه مهر را از چشمان ماه ببینم.

دلم باز می ترسد. انتظار باز صبرم را تمام می کند. خونم جریان ندارد. نوک انگشتانم سفید شده. لبهایم کبود است. خودم را باز می بینم. انگار که خفته ام. اما سر از کار خودم در نمی آورم. باز به خودم انگ دیوانگی می زنم و پتو را به سرم می کشم و در انتهای خط اوهامم نقطه می گذارم.

سر خط فرداست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 0:53  توسط رضوان | 

حالم دیگه بد تر از این نمی شد که بشه. دارم می ترکم. سینم داره منفجر می شه .. انگار تو هوایی که میره تو ریه هام دیگه هیچ وقت بالا نمی ره. هدفن تو گوشمه .. صدا رو تا حد اکثر کشیدم بالا. هر ضربه ی بیس مغزم تکان می خوره.

صدای سیاوش به همه ی سلولهای سرم، سرک می کشه ....

آه

(( تقصیر این دل تو و  ..... تقصیر سادگیته ....))

یه خورده که آرومتر بشم ... ساکت و بی حرکت زل می زنم به دیوار رو به روم ... یه دیوار بی رنگ و سفید و یک دست. یک دست مثل آسمون

تازه یادم میفته. سرم رو که میارم نور چراغ میفته تو چشم و اذیتم می کنه. تازه یادم میفته که شبه. می رم تو ایوون. سرما روی صورتم سر می خوره اما اهمیتی نداره .. شاید بشه چند تا ستاره تو آسمون پیدا کرد. آره میشه ... خوبه .. باز بهتر از قبل میشم. اما می دونم که این ستاره ها تا ابد نمی تونن آرومم کنن.

اون روز کاش به این زودیا نرسه ...

اون روز دوست ندارم زنده باشم.

اون روز اولین روز جهنمه...

 

(( من از صدای گریه ی تو .... به غربت بارون رسیدم

تو چشات باغ بارون زده دیدم

چشم تو همرنگه یه باغه .. تو غربت غروب پاییز

مثه من از یه درد کهنه لبریز ....

با تو بوی ........))

 

باز یاد هزار و یک شب گذشته میفتم. این همه شب که همش همین ی شب آخرش منو به باد داد.

یاد خاطره ها افتادم.  .. جز صدای موسیقی هیچ چیزی نمی شنوم .. برای بقیه کَرَم. لالم .. اما کور نیستم. پس چشمامو می بندم. حالا درست و حسابی شب شده. همه چیز و همه کس غرق آرامش شدن الا من. الا این منه بیچاره.. الا منه در مونده....

((من از صدای گریه ی تو .. به غربت بارون رسیدم

تو چشات باغ بارون زده دیدم.....

چشم تو ...............))

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 0:31  توسط رضوان | 
با بی میلی تمام. اومدم پشت کامپیوترم نشستم و دارم چرت و پرت تایپ می کنم.

می خوام امروز درد و دل کنم اما گوش پیدا نکردم. واسه همین هم اومدم و دارم اینجا می نویسم. شاید سبکتر بشم. امروز روز خوبی نبوده اما بد هم نبوده. البته این فقط برای منه .. امید وارم برای بقیه روز خوبی بوده باشه.

سرم به شدت درد می کنه. انگار توش بمب گذاشتن و منفجرش کردن. تو ذهنم هزار تا فکر جور و واجور دارن رژه می رن. یکی خوب .. دو تا بد.. یکی امید .. سه تا نا امید!

دلم نمی خواد کسی رو ناراحت کنم. واقعا دلم نمی خواد. اما این روزا می بینم که فقط یه مزاحمم. باید جمع کنم این مزاحمت رو... باید جمعش کنم. باید ... باید باید

اما این دیگه از اون جمع کردناست که دل آدم و هزار شقه می کنه. می دونم به هیچ دردی نخوردم و نمی خورم. می دونم کمم. اما با همه ی این کمی .. بازم زیادی هستم. هیچ وقت نخواستم این طوری باشم ولی حالا که شده و باید درستش کنم. جز این راه حل دیگه ای نیست. نیست که نیست.

فقط موندم با خودم. این روزا بازم تنهام. یهتره بگم مثل همیشه تنهام. یا حتی تنها تر از همیشه. انگار قرار نیست روز خوش ببینم. دیگه خسته شدم. دیگه از خودم خسته شدم. از این بی خود بودن .. از این بی هدفی .. از این تنهایی. از این زندگی .. ( که فقط اسمش زندگیه)

همش بد بختی ... گرفتاری ...غصه ... غم... درد .. مرض ... ناراحتی .. بابا انصافتو شکر .. خدایا تو تو این مخلوقاتت منو چی آفریدی؟ کیسه ی غصه؟ جعبه ی اندوه ... کلبه ی بغض؟

اقلاً اشکش رو هم می دادی که دلمو پاک می کرد.  که سبکم می کرد. یعنی نمی خوای از این دو سه روزی که پام به زمینه .. یه لحظه ارام باشم و اقلاً شاد بمیرم؟ آره شاد بمیرم ... بکش ولی نزار آرزوم به گور بره ... حاضرم براش بمیرم .. من پایه ام .. کیه که کم بیاره .. این همه منو تا پای مردن بردی ... ترسم ریخته ... من کم بیار نیستم.

ببینیم کی کم میاره

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 1:21  توسط رضوان | 
آخ که چقدر دلم می خواد بنویسم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 1:6  توسط رضوان | 

امروز هیچ!

امروز مشت خالی

امروز آوای گلوی گرفته

امروز سیاهی آسمان گریان!

 

امروز! امید دیروز!

امروز فقط یک روز!

و شاید!

امروز نجات فردا!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 23:11  توسط رضوان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

//////////////////// /////////////////////
به این دوستام حتما سر بزنید

مولود

خرابات نشین

پینکی

فرشته آسمونا

نرگسی

فومنی ها

اونیاس، فرشته راستی

پاییز

روزگار تنهایی

قصه گوی عشق

نرگسی

مهتاب

دریا

الهام(this is me)

دوست داشتنی

بهار

الکی الکی

چشمون سیاه

ساره

عسل

پیوندهای روزانه
بهاره
یک مشت تمشک
مائده
فرزانه
اکبر خان
م.تنها
مولود
ندا
عابد
گل آقای عزیز دل
مطهر
ساره
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
نیلوفر
بی نقاب (تینایی)
باران بهاری
عسل قرمزی
قصه گوی عشق
ماهی سیاه کوچک
پاییز
پرواز عشق (مهرناز)
دختر حوا
فرشته ی آسمونا
اونیاس، فرشته ی راستی
عکس دونی حامد
آدم کشهای وحشی
روزگارتنهایی
مریم های پرپر (پینکی)
فومنی ها(بلاگفا)
خرابات نشین
مولود
نرگسی
دست نوشته های پاییزی
جوون ایرونی
دختر بارونی
بابک
دوست داشتنی
3 کله پوک
سان
مسیح
مهتاب
دریا
الهام( this is me )
تف سربالا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

DanceAge.com MyAlbum
Rocket Fishing Rod
Free Web Counter
Rocket Fishing Rod
 


POWERED BY
BLOGFA.COM

Search for:
Search from: