تبليغاتX
پسری که با باران مشکل داشت
تنها تر از خدا
در رو باز کردم و توی کوچه سرک کشیدم. بارون می بارید. دونه های بارون درشت بود. همچین که می خورد روی سنگهای توی کوچه تلپ تلپ صدا می کرد و پخش می شد. طفلی قطره های بارون. شایدم نه٬ می دونی فکر می کنم آدما باید فروتنی رو از قطره های بارون یاد بگیرن. با این که تو آسمون جا دارن٬ ولی برای رسیدن به خداشون٬ به وجود مجموعشون٬ سر به زمین می کوبن. پیش پای خداشون سجده می کنن.

آخرش هم میشن دریا.

قشنگه نه؟ نمی دونم چه غمیه که اغلب تو دل آدما هست. اون ته دل ادما دو چیز هست. یه شادی عظیم و یه غم بزرگ. شادی که تمام دنیا رو پر می کنه و یه غم اسرار آمیز که به همه جای وجودت نفوذ می کنه. دوتاشون دوست داشتنی و خواستنی هستند. هر دو شون به نظرم لازمه ی زندگی هستن.

دوست دارم بهشون فکر کنم اما هر چی بیشتر تلاش می کنم٬ می بینم درکش مشکل تره. واسه همین دست می کشم و چهار گوشه ی افکارم رو می بوسم و می زارمش کنار. اما اختلاط این شادی و غم دیوانه کنندست. شگفت انگیزه. این دو تا که به نظر متضاد میان٬ با هم یه جا جمع میشن.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 0:56  توسط رضوان | 
شاید این روز که خورشید،

پس کوه پنهان بشود

باز بیایی.

نیایی و مرا مرده و تنها

به سراپرده ی اسرار بیابی.

 شاید همه ی بیم  و امیدم، وهم و خیال است.

 آرزویم قصه ی باد است.

 شاید هر بی سر و پایی

 بتواند که تو را یار شود.

 شاید هر شب زده ای در ره تو خوار شود.

 یادت اما باشد.

این منه بی سر و سامان و شب و روز

کجا بی تو از این دیر خراب،

 به سلامت به سر قله ی اسرار رسم؟

یادت اما باشد،

که من از ترس نگاه دگران،

 از بیم،

 گریزان به در مکتبت ای دوست پناه آوردم.

یادت اما باشد،

که تن زخمی و رنجور مرا،

بعد از این ثانیه ها

به بلندای تجلی کده ی

نور بری!

تا که از بوی خوشش مست شوم

تا که از صورت بی مثل و مثالش، خوش و سر مست شوم.

باز تابنده شود جان علیلم به تب و تاب نگاهش

باز از آینه ی نورش، نفسی بر قفس تن بزند،

باز این جسم مرا زنده کند

به ترنم،

 که ابد را پر از این

سرمست ترین شعر کنم.

که تو ام ماهی و مهتاب

کجا دور ز تو خانه کنم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 12:17  توسط رضوان | 
خیلی وقته که ننوشتم. یعنی نه اینکه نخوام ٬ دست و دلم به کار نمی رفت. استرس دارم. غصه دارم. نگرانم .. اما کیه که بفهمه. اینجا هم دیگه آرومم نمی کنه. زندگی تو تنهایی غرق شده. دیگه آخرین نفسهای این زندگیه. تو ساحل هم هیچ کسی نیست که کمکم کنه. شاید حقم همین باشه .. چون خواسته و نخواسته به درد تنهایی دیگران توجه نکرده بودم. حالا خودم روز به روز گرفتار تر میشم.

آهای مردم. هر کسی که اینو خوندی و گذشتی٬ برادرانه می گم. آسون از مشکلات مردم نگذر. کمک کن که کمکت کنن.

تو نیکی می کن و در دجله انداز ....! به جون عزیز ترین کسانم راسته. خدا خیرش بده شاعر رو!

من درک نکردم.. اما به زور بهم فهموند که یعنی چی.

حالا که شروع کردم به نوشتن کلمات دارن سیل راه می اندازند و سرازیر میشن تو سرازیری انگشتانم. نمی دونم می تونم همشو بنویسم یا نه. شاید خلاصه کنم ..

سخته که بگم زندگی خوبی داشتم اما سختی زیادی نکشیدم. دیگران درد و رنج بیشتری داشتند. این رو می شه مطمئن بود. همیشه درد و رنج دیگران از خود آدم بیشتره. اینو انسان از وقتی فهمید که خدا به ناله هاش جواب داد و گفت: می خوای بلای خودت رو با بلای دیگران عوض کنی؟

آدم از خدا خواسته گفت بله. اما تا چشمش به غم و غصه های دیگران افتاد٬ از پشیمونی به گریه افتاد و از شرم٬ همرنگ لبو شد. خیلی دلم گرفته. تو سرم پر از تخیلاتیه که می دونم هرگز به واقعیت نمی پیونده. نمی تونم از دستشون خلاص بشم. تنهایی نمیشه .. خیلی سخته. خیلی وقته که با کسی درد و دل نکردم. از غصه های کسی با خبر نشدم و غصه های خودم رو نگفتم.
می دونید٬ این درد و دل کردنا خیلی به آدما کمک می کنه که سختی ها رو تحمل کنن٬ با شنیدن حرف دل همدیگه٬ به زندگی خودشون امیدوار می شن. می دونید٬ امیدم کم رنگ شده. آرزو هام دارن ازم دور می شن. شاید هم سر جاشون باشن و من دارم عقب گرد می کنم. فکر می کنم دلیل اینکه هر روز فاصله ی من و رویاهام بیشتر می شه همین دومی باشه.

من همیشه معتقد بودم که اتفاقات بد و خوب زندگی آدمها حاصل تصمیم و عملکرد خود آدماست. اینه که غصه دار میشم و بین این همه اشتباهاتی که تو زندگی تقریباْ کوتاهم٬ انجام دادم٬ دنبال دلیل تنهایی هام می گردم و مثل مریضای دم مرگ٬ ملتمسانه دنبال نوش دارو می گردم. مثل کسی که داره از پرتگاه نابودی٬ به انتهای سیاهچال نیستی می افته٬ دست به دامن هر هرزه علفی میشم.

شرم آوره٬ دست به دامن هرزه ها شدن٬ اما دنیا همینه دیگه. بنازم دستی که این دنیا رو این طور محیر العقول ساخته.

دلم پر است.

پر تر از آبی دریای بزرگ

پر ز جوش و تلاطم چون رود

دلم پر است!

پر تر از تن ابرهای تیره بهاری

که به هر بهانه ای عاشقانه می گریند.

دلم به هوای این کوچه ها عادت داشت

چند روزی پیش

وقتی صدای تو از پشت پیچک ها

همراه سرود سرو

دل نشین و سبز

می آمد.

یادم هست

دلم از این لیالی سیاه

هزار خاطره می بافت

از طرز نگاهت.

از شعر صدایت

...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 1:21  توسط رضوان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

//////////////////// /////////////////////
به این دوستام حتما سر بزنید

مولود

خرابات نشین

پینکی

فرشته آسمونا

نرگسی

فومنی ها

اونیاس، فرشته راستی

پاییز

روزگار تنهایی

قصه گوی عشق

نرگسی

مهتاب

دریا

الهام(this is me)

دوست داشتنی

بهار

الکی الکی

چشمون سیاه

ساره

عسل

پیوندهای روزانه
بهاره
یک مشت تمشک
مائده
فرزانه
اکبر خان
م.تنها
مولود
ندا
عابد
گل آقای عزیز دل
مطهر
ساره
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
نیلوفر
بی نقاب (تینایی)
باران بهاری
عسل قرمزی
قصه گوی عشق
ماهی سیاه کوچک
پاییز
پرواز عشق (مهرناز)
دختر حوا
فرشته ی آسمونا
اونیاس، فرشته ی راستی
عکس دونی حامد
آدم کشهای وحشی
روزگارتنهایی
مریم های پرپر (پینکی)
فومنی ها(بلاگفا)
خرابات نشین
مولود
نرگسی
دست نوشته های پاییزی
جوون ایرونی
دختر بارونی
بابک
دوست داشتنی
3 کله پوک
سان
مسیح
مهتاب
دریا
الهام( this is me )
تف سربالا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

DanceAge.com MyAlbum
Rocket Fishing Rod
Free Web Counter
Rocket Fishing Rod
 


POWERED BY
BLOGFA.COM

Search for:
Search from: