تبليغاتX
پسری که با باران مشکل داشت
تنها تر از خدا
باز هم شب است و من بیدارم. مثل همه ی شبهای شفاف دیگری که در این قحطی آسمان بی ابر زمستانی٬ چشم به آسمان دوخته ام و کور سوی ستارگان جبار همخونم را جستجو می کنم. دنبار جاده ی پروازم٬ شاید بشود روحم را پر بدهم که مثل کبوتر های رو گلدسته ی مسجد شهر٬ جریان زندگانی را زیر بالهایش حس کند.

از هفت ستاره ای که به دنبالشان آسمان امشبم را می کاوم یکی پیدا نیست. همان که نوک پیکان مسیر را نشان داده، همان که چشمک زنان فریاد می کشد: کوچه ی لیلی آنجاست!!

از این شب ساده که زلالی اش را پشت ابر های تیره دل جا گذاشته دل گیرم. برای خواب های کودکانه ام کوتاه و برای رویای عاشقانه ام کم و برای انتظار دیدارم ابدی و برای تنهایی هایم نمک روی زخم است.

باشد.. بگذار باشد. همین است که هست. همان است که بود.

امشب هم فقط شب من است انگار، یکه و تنها، مثل اساطیری که فقط وقت بیکاری به یاد می آیند، فراموش شده، بی بها اما بدون وزن نگاهی از دور، باز تنها تر از خودم اینجایم.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 0:22  توسط رضوان | 
باز دلم گرفته و طبق معمول یاد نوشتن افتادم. یاد خط خطی های گذشته ام. از آخرین بار که چیزی نوشتم چند وقتی گذشته. نمی دانم چقدر٬ یادم نیست که کجا٬ مهم هم نیست که چرا!

برای این کلماتی لا به لای افکارم سر می خورند و بر هر صفحه ی سفیدی جاری می شوند٬ هیچ دلیلی ندارم. دلایلی که بشود گفت٬ بشود شنید٬ بشود نوشت وجود ندارد.

امروز باز یکی از نشانه ها حرف زد. باز یادم افتاد که تابلو ها را ندیده ام. همان ها که بر سر گیج بازی ها و گمراهی هایم فریاد می زدند٬ کجا؟ از آن طرف نه! این وری بیا!

باز گاه به گاه٬ بی مقدمه میان همهمه ی رفت و آمد دم و بازدم٬ تند و تند آه می کشم. سردم می شود وقتی به یاد گذشته می افتم. انگار که یخ می زند وجودم. شاید هم آنقدر تند می سوزم که به جای گرمای شعله های وجودم٬ سرمای محیطم را حس می کنم. به گمانم مشکلم مغزی است. چه می دانم، لابد خانه از پای بست ویران است.

دلم نمی خواهد از این دور و بر کسی رد بشود. خواسته ی بدی است. رهگذران، مسافران، معلم اند. می شود ازشان یاد گرفت که بهتر بود. می شود جریان رود را در نگاهشان دید. می شود فهمید که فریاد باد کوهستان برای چیست.

چقدر متفاوت نوشته ام این را. کلماتی را که فراموش کرده ام.

یادم نیست که آخرین بار کدام واژه را دوست می داشتم. نمی دانم کجا بود؟ دلیلش هم مهم نبود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 2:10  توسط رضوان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

//////////////////// /////////////////////
به این دوستام حتما سر بزنید

مولود

خرابات نشین

پینکی

فرشته آسمونا

نرگسی

فومنی ها

اونیاس، فرشته راستی

پاییز

روزگار تنهایی

قصه گوی عشق

نرگسی

مهتاب

دریا

الهام(this is me)

دوست داشتنی

بهار

الکی الکی

چشمون سیاه

ساره

عسل

پیوندهای روزانه
بهاره
یک مشت تمشک
مائده
فرزانه
اکبر خان
م.تنها
مولود
ندا
عابد
گل آقای عزیز دل
مطهر
ساره
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
نیلوفر
بی نقاب (تینایی)
باران بهاری
عسل قرمزی
قصه گوی عشق
ماهی سیاه کوچک
پاییز
پرواز عشق (مهرناز)
دختر حوا
فرشته ی آسمونا
اونیاس، فرشته ی راستی
عکس دونی حامد
آدم کشهای وحشی
روزگارتنهایی
مریم های پرپر (پینکی)
فومنی ها(بلاگفا)
خرابات نشین
مولود
نرگسی
دست نوشته های پاییزی
جوون ایرونی
دختر بارونی
بابک
دوست داشتنی
3 کله پوک
سان
مسیح
مهتاب
دریا
الهام( this is me )
تف سربالا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

DanceAge.com MyAlbum
Rocket Fishing Rod
Free Web Counter
Rocket Fishing Rod
 


POWERED BY
BLOGFA.COM

Search for:
Search from: