![]() |
![]() |
|
| تنها تر از خدا |
|
خدایا سلام.. خدایا خیلی وقته كه نیومدم باهات درد و دل كنم. شاید به خاطره اینه كه هر وقت ازت چیزی خواستم به جاش سیلی خوردم. زخم خوردم. درد بردم. یه وقتی شنیدم از تو نقل كردن كه تا تو خودت تغییر ندی ، خدا هم تغییری توی احوالت نمی ده. من كه تغییر دادم توی اخلاقم، توی رفتارم ولی تو، توی روند زندگیم هیچ تغییری ندادی. هنوز هم آجر هایی كه می ندازی یا تو سرم می خورن یا میوفتن جلو پام و می خورم زمین. خدایا می دونی كه خیلی وقته دروغ گفتن رو حد اقل كردم. مثل خیلی از آدمایی كه می شناسم و وضعشون بهتر از منه دروغ نمی گم. ولی بازم منم كه هدف آجر های حضرت عالیم! این دفعه هم نمی خواد دروغ بگم. سرم به آجر عادت كرده. معتاد شده. دلیل اینكه با تو درد و دل می كنم این نیست كه بزرگترینی، این نیست كه درد دلم رو بی منت گوش می دی، این نیست كه به تو امیدوارم. هر جور خدایی كه هستی ، باش! كاری ندارم. اومدم با تو درد و دل می كنم. درست به همون دلیلی كه آدم و حوا عاشق هم شدن. درسته! چون چاره ی دیگه ای ندارم! تویی كه تنهام كردی. تویی كه غصه دارم كردی. تویی كه عذابم می دی. تویی كه همه جا سایت روی سرم سنگینی می كنه. تویی كه مجبورم كردی هر لحظه، حتی توی خواب، منتظر آجر بعدی باشم. تویی كه هر صبح امیدم رو نا امید تر می كنی. تویی كه با اون همه بزرگی سر به سر من به این كوچیكی گذاشتی. خب اگه همه قد خودت نداری تقصیر من چیه؟ هان؟ تویی كه داغ دلم رو سبك نمی كنی. تویی كه به غصه هام می خندی. تویی كه درد میدی و درمون رو می بری پشت كوه قاف قایم می كنی. تویی كه برام هیچ چاره ای نذاشتی. تویی كه غصه های دلم رو اونقدر بزرگ كردی كه هیچ كسی تحمل شنیدنش رو نداشته باشه. تویی كه همه چیزم رو داری می گیری. تویی كه خود خواهی. ببخش منو كه اینطور گفتم. من بی ادب نیستم. دلم پره . عصبانیم. هیچ وقت اینقدر عصبانی نبودم. خدایا ! چرا هر روز داری تنها ترم می كنی. خدایا اگه كمكم نمی كنی ، لا اقل نمك به زخمم نپاش. آخه دو روز دل خوشی من واسه تو چه ضرری داره كه ازم دریغ می كنی؟ خدایا اینو دارم با تمام اعتقادم می گم، من زورم بهت نمی رسه. بابا ! اگه می خوای اینو ادامه بدی، خب اقلا من رو از جلو چشم این بنده های خدا دور كن. شاید اونا هم عذاب بكشن. از الان تا كی اشكم رو مخفی كنم. دردم رو مخفی كنم. می خوای ادامه بدی یه كاری كن ازشون دور بشم. سال به سال منو نبینن! اقلا این نزار این غصه كه اونا به خاطر من غصه می خورن رو به دوش بكشم. خدایا. بی انصاف نباش. به خودت قسم نا مردیه! خدایا دعای ابراهیم رو مستجاب كردن كه هنر نیست. .. به دست عیسی معجزه كردن كه كاری نیست. بیا از هیچ، از ظلمت، همه چیز و نور بساز. ادعای خودته! ببینیم و تعریف كنیم. ازت جز خاطر خوش دیگرانی كه خودت می شناسیشون چیزی نخواستم. كم خواستم. ولی چیزی رو برای دیگران خواستم كه دوست داشتم خودم هم می داشتم. حرف حجت تو روی زمین بود. ازش نقل كردن برام. عمل كردم. الوعده وفا! ببینیم و تعریف كنیم. شوق زندگیم رو گرفتی .رضوان تمام شد. والسلام. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 23:32 توسط رضوان |
|
|
و خدا آفرید.
آسمان را ٬ خورشید را٬ زمین را٬ تو را و دریا را در چشم هایت نشاند و ماه را خنداند و ستاره را رقصاند. خدا آفرید. سیاهی را٬ سرما را و مرا و تمنا را در نگاهم نگاشت و دل را به لبخندی لرزاند٬ چنان که بید کنار رود را! خدا دست نگاه داشت. خود بر عرش ایستاد و قانون را مأمور کرد که هر چیز به جای خود باقی بماند. بید٬ لرزان! تنهایی٬ سیاه و تمنا ٬ به حرارت خورشید! به بلندای عاشقی و پستی شهوت ناکِ زشتی! خدا ماند و این همه که آفرید! تو ماندی و صدای نا تمام سکوت و من که در سیاهی شب های بی ماه و ستاره زیر نگاه صبورانه آفریدگارم٬ از فرط سرما٬ بال پروازم را آتش زده ام.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 0:54 توسط رضوان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| به این دوستام حتما سر بزنید |
|
|
| Rocket Fishing Rod |