تبليغاتX
پسری که با باران مشکل داشت
تنها تر از خدا
امروز هوا ابری است و من غمگینم. غم من از تیرگی آسمان امروز نیست. از ابرهایی که در افق غربی انتظار فردا را می کشند تا آسمان را دوباره فتح کنند هم ناراحت نیستم. امروز خستگی ها و نا امیدی ها آنقدر گستاخ شده اند که آرزو هایم را تهدید به قتل کنند. آنقدر که زخم بر صورت آینده ای بزنند که برایم از خورشید روشن تر می نمود اما امروز همه را رنگ خون گرفته است.

همه آنچه می ساختم به باد رفته و تخته سنگی که زیر بنای زندگی ام شده بود به مردابی تبدیل شده و همه چیزم را می بلعد.

امروز هوا ابریست و من غمگینم. غمگین تر از صدای صبحی که مرگ ستارگان را فریاد می کشد و از شرق چون چنگیز مغول و تیمور لنگ٬ لشکر شاه سرزمینم را می شکند و تقلایم را به سخره می گیرد. غم امروز چنان غصه ی کورش است که از بلندای آسمان بر آخرین روزهای زندگی کشوری بنا نهاد و سرزمینی که آباد کرد٬ می نگرد. روزهایی که آخرش به اعوجاج قدم های بربریان بی اعتنا ٬ به سرخی غروب خورشید این سرزمین خواهد بود.

زبانم بند آمده و آه می کشم. جمله ای نیست که اول و آخر آهی از عمقی که تا کنون فشار سنگینش را حس نشده بود٬ بر نیاید. کاش زمانه به آخر می رسید. مرگی می رسید یا خدایی که آن بالاست معجزه ای می کرد. یا اقلا چونان زمان کودکی با پروانه ای چنان سرگرمم می کرد که گذر یک روز کامل را از یاد ببرم و فریاد های نگران دیگران را تا همیشه نشنوم.

خسته تر از آنم که بمانم. اما خستگی هایم از جنس دیگری است. از امیدی است که بر بلندای ستیغی ایستاده که دره اش تا انتهای زمان عمق یافته و قله اش از طبقات آسمان گذشته است. سنگی که به دره بیاندازی٬ خبری از عمق آن نمی دهد. و نگاهی که به بالا بیاندازی٬ از آن بالا ها چیزی در حفره ی حقیر چشمان بشری جای نمی گیرد. قصه٬ غصه ی پروازی است که به کبوتران پر بریده امر شده است. غصه ی سقوطی است که غدابش مدام است. نه انتهایی است که مرگت باشد٬ نه در این روند مکرر ٬ جان پناهی که قدری بیاسایی.

دنیا را و آدمی را و مرگ را و زمان را٬ به چاله ای که اژدهایی در آن خفته است و انتظار تو را که به شاخه ای چنگ زده ای٬ می کشد. و شاخه شهدی شیرین دارد که می چکد و تو می نوشی و لذت می بری و غافل از آن موش موزی و مرموزی که شاخه را درست بالا تر از آنجا که دستت به آن برسد می جود و تمام قصدش رساندن تو به آن اژدهای آتش خوار است. و تو همچنان شهد می نوشی و کوری که موش را نبینی و کری که صدای جویده شدن شاخه را نشنوی. و خدایم بیامرزاد و خدایت بیامرزاد!

و کاش خدایم بیامرزاد!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 19:14  توسط رضوان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

//////////////////// /////////////////////
به این دوستام حتما سر بزنید

مولود

خرابات نشین

پینکی

فرشته آسمونا

نرگسی

فومنی ها

اونیاس، فرشته راستی

پاییز

روزگار تنهایی

قصه گوی عشق

نرگسی

مهتاب

دریا

الهام(this is me)

دوست داشتنی

بهار

الکی الکی

چشمون سیاه

ساره

عسل

پیوندهای روزانه
بهاره
یک مشت تمشک
مائده
فرزانه
اکبر خان
م.تنها
مولود
ندا
عابد
گل آقای عزیز دل
مطهر
ساره
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
نیلوفر
بی نقاب (تینایی)
باران بهاری
عسل قرمزی
قصه گوی عشق
ماهی سیاه کوچک
پاییز
پرواز عشق (مهرناز)
دختر حوا
فرشته ی آسمونا
اونیاس، فرشته ی راستی
عکس دونی حامد
آدم کشهای وحشی
روزگارتنهایی
مریم های پرپر (پینکی)
فومنی ها(بلاگفا)
خرابات نشین
مولود
نرگسی
دست نوشته های پاییزی
جوون ایرونی
دختر بارونی
بابک
دوست داشتنی
3 کله پوک
سان
مسیح
مهتاب
دریا
الهام( this is me )
تف سربالا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

DanceAge.com MyAlbum
Rocket Fishing Rod
Free Web Counter
Rocket Fishing Rod
 


POWERED BY
BLOGFA.COM

Search for:
Search from: