![]() |
![]() |
|
| تنها تر از خدا |
|
خدا را بنده نيستيم
وقتي بهاي هر سكوتي شكستن بال پروانه است. خدا را بنده نيستيم، آنگاه كه از پس هر نگاهي لرزه ايست، كه گامهايمان را چون كاغذي در باد، به هر سو كه پست تر است مي كشاند. خدا را بنده نيستيم. وقتي هوادار چلچله ها نيستيم. فرشتگان تمسخر مان مي كنند، شايد! كه ما، تنها ما بنده نيستيم! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 0:26 توسط رضوان |
|
|
باران مي
بارد. آن مرد
باران را دوست ندارد. آن مرد با
باران قهر است. آسمان را
سرزنش مي كند تا خاكستري نباشد. آن مرد
زجر سوختن را مي داند. اما رنگ
خاكستر شدن را دوست ندارد. آن مرد
سوخته و مي سوزد. آن مرد
تمام شدن را دوست ندارد. آن مرد
ابرها را دوست ندارد. ابر به
چشمش خاكستري است. ابر است
كه مي بارد. قطره ها
شعله را مي خشكانند. نيم سوخته
ها، سوختنشان تمام مي شود. قطره ها
سوختن را دوست ندارند. قطره ها
قدر سوختن را نمي دانند. آن مرد مي
داند! قطره ها
پايبند زمين مي مانند. جمع مي
شوند و مي گندند. آري! دريا
مي شوند! و تا زير
نگاه خورشيد دود نشوند، به آسمان
راهشان نمي دهند. آن مرد
دريا شدن را دوست ندارد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 14:39 توسط رضوان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| به این دوستام حتما سر بزنید |
|
|
| Rocket Fishing Rod |