تبليغاتX
پسری که با باران مشکل داشت
تنها تر از خدا

جوانم٬ ولی٬ باور کن چارلی٬ ابر آسمان افسونگر قرون٬ قرون افسانه های قیود به خاک سپرده، سایه ی سپیدی از سیاهی های این دوران وحشت بار افکنده بر سرم - جوانم ... ولی زیر بار محنت، محنت و بدبختی، بد بختی و محنت خودم نه، من هیچ، من مردم- محنت و بد بختی انسان این قرن سیاه - تا شده، شکسته، خرد شده کمرم!

...

سکوت! ... فریاد بکش سکوت! ... بکذار انسانی که سراپای وجودش مظهر متحرک زندگی از پا افتاده و بی حرکت حقیقت محکوم به سکوت است، از ماورای همه دریاها ... همه صحراها، بشنود ... بشنود این نفرین و ناله سراپا دردم را!...

...

برای همه بیچارگی، تنها و تنها خاموشی آتش شرافت انسانی و فراموشی ندای وجدان به خواب رفته چاره است!...

... تو می توانی در باره این زندگی صد پاره ای که پیامبران مرگ، با شریان منجمد تیره بختی به تن ژنده پوشان تیره بخت وصله کرده اند، حتا یک کلام بخوانی؟!...

آه ... چارلی!... باور کن که از شدت فشار کینه ای سرکش، سینه ام داد منفجر می شود!... آخر چارلی این چه بساطی است که نا خدایان کشتی های مرگ در پهنه ی دریای سرشک خانه به دوش زندگی های فراموش شده سیه پوش، گسترده اند؟!...

...

ببین چارلی از بیداد داد شکن مشتی حیوان تشنه به خون، از بیابان آفتاب زده ی آفریقا گرفته تا بیکران آفت زده ی جیحون، چه محشری بر پاست!...

...

جنگ گذشته یادت هست؟!... آن همه خون، آن همه کشته، مگر چارلی کافی نبود که باز همه می خواهند زمین و زمان را به آتش و گلوله های مرگبار و درهم شکن در پریشانی امواح خون، پریشان کنند؟!...

باور کن چارلی!... با همه آرزو های پراکنده ام که در آشفتگی وجود برآشفته ام فریاد می کشند، با همه طپش نا مرتب قلبم، متأثرم از این که با نامه ام تو را متأثر می کنم.

ولی آخر چه کار کنم؟!...

چرا نبینم؟!... چرا نگویم؟!... چرا فریاد نکشم؟!...

من باید به فرمان وجدانم، برای ملت ها - به جای ملت ها، فریاد بکشم...

باور کن چارلی!... سکوت در گیرودار این دوران- دوران وحشت گستر ظلمت باری که در وحشت ظلمت بی پایانش جمجمه انسان ها، صندوقچه ی زر حیوانات است؛ سکوت در چنین دورانی ... باور کن چارلی، جنایت است ... بالا تر از آن ... بگذار این ددان زندگی خوار هر چه می کنند بکنند، به هر دری می زنند بزنند ... آنچه مسلم است هر داستانی هر چقدر هم طولانی باشد - بالاخره پایانی دارد.

در پس این شب وحشتناک؛ روز درخشانی در انتظار ماست که در درخشندگی زندگی پرورش نه اثری از خون یخ بسته ی جنگ هست، نه نشانه ای از سنگر های شکسته ی به خون آغشته...

روز درخشانی که در پهنه روح آفرینش، زمان در خدمت انسان است. انسان در خدمت انسان.

پایان.

(نامه ای به چارلی چاپلین- کتاب نامه های سرگردان - کارو)

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 9:50  توسط رضوان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

//////////////////// /////////////////////
به این دوستام حتما سر بزنید

مولود

خرابات نشین

پینکی

فرشته آسمونا

نرگسی

فومنی ها

اونیاس، فرشته راستی

پاییز

روزگار تنهایی

قصه گوی عشق

نرگسی

مهتاب

دریا

الهام(this is me)

دوست داشتنی

بهار

الکی الکی

چشمون سیاه

ساره

عسل

پیوندهای روزانه
بهاره
یک مشت تمشک
مائده
فرزانه
اکبر خان
م.تنها
مولود
ندا
عابد
گل آقای عزیز دل
مطهر
ساره
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
نیلوفر
بی نقاب (تینایی)
باران بهاری
عسل قرمزی
قصه گوی عشق
ماهی سیاه کوچک
پاییز
پرواز عشق (مهرناز)
دختر حوا
فرشته ی آسمونا
اونیاس، فرشته ی راستی
عکس دونی حامد
آدم کشهای وحشی
روزگارتنهایی
مریم های پرپر (پینکی)
فومنی ها(بلاگفا)
خرابات نشین
مولود
نرگسی
دست نوشته های پاییزی
جوون ایرونی
دختر بارونی
بابک
دوست داشتنی
3 کله پوک
سان
مسیح
مهتاب
دریا
الهام( this is me )
تف سربالا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

DanceAge.com MyAlbum
Rocket Fishing Rod
Free Web Counter
Rocket Fishing Rod
 


POWERED BY
BLOGFA.COM

Search for:
Search from: