![]() |
![]() |
|
| تنها تر از خدا |
|
این روز ها ...، روزگار خیلی سخت می گذرد. شروع صبح یعنی عذابی که تا صبح دیگر، تسکینی برایش نمیابم.
آسان نیست وقتی، می دانی به هیچ دردی نخورده ای. ترسناک است زمانی که پشت هر دری قفل هفتاد منی زده اند. تازه ترسناک تر این است که کلیدش را هنوز نساخته اند. می دانم که راهم اشتباه است. اما شهامت تغییر دادنش را ندارم. خودم را می شناسم. می دانم اگر اراده کنم همه چیز درست می شود. هر چیز همان می شود که لازم دارم. اما این اراده را پیدا نمی کنم. مثل معتادی شده ام که می داند تنها راه چاره اش اراده به ترک است اما بد ترین دردش بی ارادگی است. خدا رحم کندا! آمین. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 20:59 توسط رضوان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| به این دوستام حتما سر بزنید |
|
|
| Rocket Fishing Rod |